اسكندر بيگ تركمان

650

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بالجمله دو روزى كه جنود نصرت نهاد به ظاهر شهر بغداد رسيدند متجنده شهر پاى جلادت از دروازه بيرون نهاده در برابر لشكر فيروزى اثر صف قتال آراستند و از اينطرف نيز افواج قاهره در حركت آمده مبارزان معركه نبرد خصوصا حسنخان و حسينخان كه چرخچيان جنود اقبال بودند پاى مبارزات پيش نهاده بباد حمله صرصر اثر سلك جمعيت آن طايفه را از هم ريخته خاك معركه را به خون مبارزان آميختند و متجنده بغداد تاب مقاومت نياورده روى هزيمت بجانب شهر آوردند و دروازه‌هاى شهر و قلعه را بسته خاطر بتحصن و قلعه‌دارى قرار دادند و سپاه ظفر قرين هزيمتيان را قريب بدروازه تعاقب نموده جمعى كثير بر خاك هلاك انداختند چنانچه چند نفر را در كنار تخته پل به شهر - ستان عدم فرستادند و جناب خان با امراى عظام در كمال شوكت و اقتدار محل نزول اختيار كرده فرود آمدند در همان روز از موقف عز و جلال منشور اقبال شرف ورود يافت . مضمون بلاغت مشحون آن خطاب بلا ارتياب كه باشارهء آسمانى هزاران حكمت عملى در آن مندرج و منطوى بود و نقاط آن نكات دلپذير بقلم تقدير و صحيفه تدبير پادشاهان و الا شكوه كه پرده گشايان سراير غيبىاند رقم تصوير دارد آن بود كه اگر ازون احمد از وعده پشيمان گشته در مقام مخالفت و قلعه دارى باشد چون در اينوقت كمر همت بتسخير ولايات موروث آذربايجان و شيروان و گرجستان بسته اليوم بنفس نفيس محاصره قلعه ايروان فرموده‌ايم و آمدن لشكر عظيم از جانب پادشاه روم باستخلاص محصوران و محاربهء جنود نصرت نشان متحمل است و از دو طرف خود را پاىبند حوادث نمودن مصلحت وقت نيست در بغداد خود را بمحاصرهء [ 451 ] قلعه مشغول نساخته متوجه آذربايجان گرديده بموكب نصرت نشان پيوندد و چون در آنوقت شاهد تسخير ملك بغداد در نهانخانهء تقدير الهى روى در نقاب احتجاب داشت خان مومى اليه پذيراى فرمان فرمانده زمان گشته بمحاصرهء قلعه نپرداخته طبل رحيل كوفت . در اثناى راه معلوم شد كه پسران قباد ولد مير عمر كلهر كه از امراى سنجق رومى بودند و در قلعهء زنجير و آن حدود اقامت داشتند متعرض جنود اقبال گشته مضرت و آسيب بجمعى كه متعاقب امراء عظام ميآمده‌اند ميرسانند تنبيه و تأديب آن خاكساران كه در خارستان وادى ادبار وطن دارند بر ذمت همت لازم دانسته جمعى از امراء و عساكر بدين خدمت مأمور گشته روى توجه بمساكن آن قوم آوردند و ايل و الوس ايشان كه در مسكن مألوف بر بستر غفلت خفته بودند بدست درآمده متملكات ايشان عرصهء نهب و تاراج شد و مير عمر نام پسر عماد كه برياست و سرورى قوم از برادران امتياز يافته بود از ميان الوس فرار نموده بقلعهء زنجير گريخت و از افواج قاهره ملازمان حسنخان دست از تعاقب باز نداشته مقارن وصول او بقلعه رسيدند مير عمر فرصت مدافعه و قلعه بندى نيافته ارادهء فرار نمود و فى الفور بامداد جنود غيبى و نيروى اقبال حضرت اعلى بدست مبارزان لشكر فيروزى اثر گرفتار گشته تمامى قلاع و مملكت ايشان به تصرف اولياى دولت ابد پيوند درآمد . پسران ديگر چون حال برين منوال ديدند دست در دامن عجز و پيچارگى آويخته در ملازمت جناب خانى باردوى كيهان‌پوى آمده بمراحم بيدريغ خسروانه سرافراز شده در سلك عساكر منصوره درآمدند اما چون نشانى از دولت نداشتند عاقبت روى گردان عتبهء اقبال گشته پاى در باديهء فرار نهادند و حسينخان حاكم لرستان با ساير امراء مرخص گشته بالكاء و اقطاع خود رفتند و اللّه ويرديخان و حسنخان متوجه اردوى همايون گرديده حسنخان در هنگام محاصرهء قلعهء ايروان و اللّه ويرديخان در روزى كه فتح قلعه شده بود بپايهء سرير سلطنت مصير آمده بشرف بساط بوسى و